شمارهٔ ۷۷۰
من که نتوانم هوس را پای در دامن کشمکی توانم عشق را دستی به پیرامن کشم
گر عروسان چمن پیشت به خوبی دم زننداز قفا بیرون زبان هرزه سوسن کشم
تا مسم را زر کند اکسیر سازی در کجاستروی آنم نیست تا خود منت از آهن کشم
من جم بیخاتمم بر مسند اقلیم فقرخجلت از بیخاتمی باید ز اهریمن کشم
عشقم اندر سینه و دل تابع نفس هوادوستم همکاسه و من باده با دشمن کشم
چشم شاهدباز و دل شد مبتلای این و آننفس در عصیان و فردا این غرامت من کشم
رحمتی ای عشق تا کی من برم منت ز عقلآخر ای جان همتی تا چند بار تن کشم
جلوهای ای یوسف مصری که شد چشمم سفیدچند باید انتظار بوی پیراهن کشم
از سر آشفته به گردن منتی باشد مراتا به زیر ...مهر مرتضی گردن کشم