گنج

شمارهٔ ۷۷۱

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اردارم۱۲ بیت
زد هجر بصبح وصال فالمخور داد نشان از آن جمالم
خورشید اگر بخانه باشداختر چه غم است ازو بالم
سودای جمال آن پری رویهم خواب ببرد و هم خیالم
هر روز زفرقت تو سالی استچون است فراق تو بسالم
عناب لبت ببزم بوسیدخون خورد زعذر بدسگالم
مستقبل و ماضیم چه پرسیبر وصل کنون خوش است حالم
زآئینه زدود آب می رنگشادی برهاند از ملالم
گر شکوه ای از فراق او رفتالحمد که شاهد وصالم
سیراب شدم زلعل نوششای خضر چه میدهی زلالم
بر درد دل احتمال درمانگفتند و نبود احتمالم
الا که بگیرم آن سر زلفدر شام فراق بر تو نالم
آشفته سگ در علی شوتا فخر کنی به اهل عالم