شمارهٔ ۷۶۴
آیا که داده فتوی بر بی گناهیمکز خون من گذشته ترک سپاهیم
من خود دهم بفتویخونم تو را سندگر وحشتت بدل بود از دادخواهیم
خونم چو ریختی سرانگشت خود بشویتا ناخن خضاب تو ندهد گواهیم
از چه مرا به بند نبندی که وحشیماز چه مرا بشست نگیری که ماهیم
من برندارم از سر کوی تو سر به تیغبر سر اگر نهی کله پادشاهیم
مغرور ابروی چو کمانی و بی خبراز تیر آه نیم شب و صبحگاهیم
آشفته بود بلبل باغت بگوز چیستای گل خدای را که چنین خار خواهیم
من میگریزم از تو بخاک در نجفباشد مکان به سایه لطف الهیم