گنج

شمارهٔ ۷۵۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرویم۱۳ بیت
گلعذاران گلستانی داشتمبلبلان من هم فغانی داشتم
برق میآید بطوف بوستانکاش منهم آشیانی داشتم
وصف میکردیم هر یک از گلیاز هزاران هم زبانی داشتم
بی سبب پیرم مبین ای باغباندر چمن نخل جوانی داشتم
گر براه مصر بودم در طلبیوسفی در کاروانی داشتم
ناله گر میکردم از ناسور دلطره عنبر فشانی داشتم
میزدم گر لاف مردی در مصافزابرویش تیر و کمانی داشتم
داشت از راز نهان من خبرچون صبا تا راز دانی داشتم
شب بخلوت پیش شمع انجمنگفتم ار راز نهانی داشتم
تا که زد مهر خموشی بر لبمدوستان منهم زبانی داشتم
گر عنان گیرم زترکی کج کلاهکج کله چابک عنانی داشتم
گاه بودم در وصال و گه بهجرهم بهار و هم خزانی داشتم
گر روان میشد زچشمم جوی خونجلوه سرو روانی داشتم