گنج

شمارهٔ ۷۴۲

قافیه: ارکشم۹ بیت
شاهد عید از در آمد شد ز دل اندوه بیمساقی گل‌چهره کو مطرب کجایی کو ندیم
بعد از این دل مرده نتوان بود کز لطف هوامردگان را زنده می‌دارد از این جنبش نسیم
همره ما باش تا بنمایمت دیر مغانزاهدا اینست رندان را صراط مستقیم
می‌زند در پرده مطرب نکته توحید رافهم این معنی نخواهد کرد جز ذوق سلیم
عکس ساقی را به جام می همی‌بیند بصیرآنچنان کز می کند حل معما را حکیم
ارتکاب معصیت را گرچه شد انسان عجولنیست چندان در بر حلم خداوند حلیم
می‌کنم من در گنه اصرار کاندر روز حشرتا توانم کرد میزانش بر عفو رحیم
هست شیطان را طمع آمرزش از عفو خدایرحمت و انعام ایزد بس که شد عام عمیم
با وجود بسمله نبود ضرر در هیچ شبیمی بده ساقی به بسم الله الرحمن الرحیم