گنج

شمارهٔ ۷۳۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انم۱۱ بیت
همای عشق تو افکند سایه ی بسرمفتاد سلطنت روزگار از نظرم
زدور مجلس مستان گشایدت دل تنگمن این فتوح بدور فلک گمان نبرم
بس است هر چه بغم صرف گشت عمر عزیزچو هست باده بدستم بهرزه غم نخورم
مرا بفرقت تو روز و شب بود یکساننه آفتاب دهد بی تو نور نه قمرم
چو شمع خلوتیان تا بصبح میسوزمکه آیدم سحر و سر بپای تو سپرم
بآن امید که عکس تو اندر او افتدبیاد روی تو دایم در آینه نگرم
به تیغت آب حیات و منم چو مستسقیکه هر چه میکشیم من بقتل تشنه ترم
غریق عشقم و پیوسته آب میجویمکه من چو ماهی از آن آب بحر بی خبرم
مباد سر تو افشا شود بمحفل عامبکام خلوتیان را زبان چو شمع برم
خیال زلف تو آشفته را پریشان کردغم زمانه مپندار زد بیکدگرم
مرا چو رشته مهر علیست حبل متینباین امید بحشر از صراط در گذرم