شمارهٔ ۷۳۲
تا چه شکوه بود از اختر نامسعودمکه به تعداد سگان در شه معدودم
گرچه بردیم بسی رنج زایام فراقبرد در کوی ایاز عاقبت محمودم
لله الحمد که در کوی مغان معتبرماگر از خانقه و کعبه دلا مردودم
نکنم طوف حرم رخ ننهم سوی کنشتبا تو سازم که از این هر دو توئی مقصودم
جلوه نور تو بر سجده آدم سبب استمن هم از پرتو مهرت بملک مسجودم
بی تو گر عمر خضر میدهدم معدوممور شوم در تو فنا در دو جهان موجودم
منت از دیده ندارم پی دیدار بتانمنکه شاهد بود از پرده دل مشهودم
تا مبادا که کند در تو اثر آتش منسوختم از تو نهان تا که نه بینی دودم
رنگ می کی رود از جامه مرا ای زاهدکاز ازل خرقه تن بوده شراب آلودم
بافت در کارگه عشق تو نساج مرااز ولای تو و اولاد تو تار و پودم
بعد از این چهره نسایم بدری آشفتهکه بخاک درشه جبهه طاعت سودم