گنج

شمارهٔ ۷۲۶

قافیه: شنشستهایم۱۱ بیت
ما ز ازل رند و مست و باده‌پرستیمبر در میخانه الست بنشستیم
سبحه و زنار را کمند بریدیمتوبه و پیمانه را به هم بشکستیم
مغبچگان می به کف زمزمه گویندمژده که ما ماه آفتاب به دستیم
سلسله زلف یار تا که کشیدیمقید علایق ز این و آن بگسستیم
زآتش مستی بسوخت خرمن هستیدوست به دست آمد و ز خویش برستیم
مطرب مجلش مکش نوا که خرابیمساقی مهوش مده شراب که مستیم
این خوشم آمد ز قدسیان که بگفتندعرش سریریم لیک پیش تو پستیم
عاشق تو شبنم است و عشق تو خورشیدتهمت بی‌جا به ما مبند که هستیم
زلف تو آشفته را کمند جنون شدتا که نگویند ما ز بند تو جستیم
شاهد بزم ازل خطیب سلونیآنکه به عهد ارادتش ز الستیم
گرچه برآمد هزار دست به دستانعهد به جز دست کردگار نبستیم