گنج

شمارهٔ ۷۲۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ودم۹ بیت
تا که در حلقه زلف تو پناهی داریمبا همه سلسلهٔ ربطی و راهی داریم
بجز از مرتع حسنت نکند دل خوش جایتا که از سبزه خط مهر و گیاهی داریم
ما همه یوسف مصرغم عشقیم و براهجز زنخدان تو مپندار که چاهی داریم
ترک چشم تو بقلب دل عشاق چو زدگفت این فتح زبرگشته سپاهی داریم
لشکر غمزه خوبان نکند رخنه در اوتا که در کشور دل همچو تو شاهی داریم
نگه مست تو از کعبه بدیرم افکنداین همه مرتبه از نیم نگاهی داریم
گفت از آه سر زلف من آشفته شدهتو مپندار که ما قوت آهی داریم
لاله آشفته چو من زآن خم مو دلخون استهر دو در سینه نهان داغ سیاهی داریم
تا که خاک در کریاس علی افسر ماستکی سر افسری و فکر کلاهی داریم