شمارهٔ ۷۲۱
منکه در میکده منزل بود از آغازمشاید ار شیخ بمسجد نکند در بازم
خوش سرانجام تر از من بخرابات مجویکز می ناب سرشتند گل از آغازم
من دل خون شده در دست نگارین دیدمپنجه با ساعد سیمین تو چون اندازم
با شهیدان چو درآیم بقیامت یکرنگداغ عشق تو کند از دگران ممتازم
آخرت نیز ببازیم بسودای غمتدینی آنقدر ندارد که به تو در بازم
شمع بزم دگران تا شده ای از غیرتهمه شب شمع صفت مانده بسوز و سازم
زلفش آشفته گرم دست بگیرد زکرمخویشتن را بدر پیر مغان اندازم
کیمیائی کنم از خاک در دوست بچشماین مس قلب باکسیر غمت بگدازم