گنج

شمارهٔ ۷۲۰

قافیه: لم۷ بیت
با تو عمریست که تا نرد نظرم میبازماز تو حاشا که نظر بر دگری پردازم
من همه عمر بگویم که تو بی انبازیمدعی نیز در این قول بود انبازم
آید از باغ و هم آواز شود با من مستمنم آن صعوه که بگرفته بچنگل بازم
تا بکی چند تغافل کنی ای مایه نازبجواب و بعتابی بکش و بنوازم
خواهد ار راز دلم گفت بدفتر خامهمن زبانش ببرم تا که نگوید رازم
بود چون چاشنی عشق تو اندر سخنمزان باهواز شکر میرود از شیرازم
دل آشفته سراپرده مهر علیستباید از مدعیان خانه جان پردازم