گنج

شمارهٔ ۷۲۲

قافیه: یم۷ بیت
عکس جمال این و آن هر چه فتاد در دلممیرود و نمیرود روی تو از مقابلم
پرتو شمع خاوری تافت زمشرق دلمشمع برید یک نفس همنفسان زمحفلم
بانگ جرس زهر طرف میرسدم بگوش جانمیشنوم صدا ولی نیست اثر زمحملم
مانده تیه حیرتم غرقه بحر کثرتمنوح کجاست تا برد رخت بسوی ساحلم
کشته این و آن کند دعوی خونبها بحشرمن بخلاف کشتگان شکر گذار قاتلم
شوق برد مرا بسر بر سو کوی آن پسروه که ندیده طلعتش بر رخ دوست مایلم
گفتم بت شکسته ام از کف غیر رسته امآشفته طره بتی گشته چو بت حمایلم