گنج

شمارهٔ ۷۰۳

سیل اشکم به شب هجر چو پیوست به همکشتی و نوح به یک موجش بشکست به هم
خواستم نقش مه و سنبله از کلک قضانقش رخساره و گیسوی تو پیوست به هم
جز خط و زلف که پیوست به هم کس نشنیدخضر و اهریمن و جادو که دهد دست به هم
چشمکان در خم ابروی کجت دانی چیستتیغ‌ها آخته در حمله دو بدمست به هم
دل دیوانه آشفته چو زنجیری دیدحلقه‌های خم زلف تو به پیوست به هم