شمارهٔ ۶۹۷
رحمی ای عشق که من مانده بچنگ هوسمرحمت ای شحنه و برهان تو زقید عسسم
هر کجا شمع رخی طوف چو پروانه کنمهر کجا قند لبی هست من آنجا مگسم
هر کجا یوسف مصریست زلیخا لقبمهر طرف ناقه لیلی است من آنجا جرسم
می ستایند کسانم که چنینی و چنانچون به بینی بحقیقت بجهان هیچکسم
روسیه زاغم و غوغای عنادل بزباننوبهاری کنم و باد خزان شد نفسم
هر کجا سرو قدی هست منش فاخته امهر کجا لاله ستانیست منش خار و خسم
شهسواری مگر از لطف بگیرد دستملنگ شد بر سر میدان طلب چون فرسم
میزنم لاف که در حلقه عشقم محرمبحقیقت سرو سر حلقه اهل هوسم
من عمل هیچ ندارم بجز از کذب و دغلمهر حیدر مگر آشفته شود دادرسم