شمارهٔ ۶۹۶
لاابالیوار تا رند و قلندر گشتهایمبا همه بیکسوتی دارای افسر گشتهایم
پیش ساقی در نماز و گرد خُم اندر طوافگوییا از خاک میخانه مخمر گشتهایم
خرمن ایمان به باد و سوخته محصول زهدهمدم پیمانه و ساقی و ساغر گشتهایم
گوش بربسته ز پند واعظان و ناصِحانهمنشین عود و رود و چنگ و مزمر گشتهایم
نکتهای خواندیم از آیات عشق و عاشقیواقف از آیات در هر چار دفتر گشتهایم
هر یکی زین هفت اختر شد مربی دهر راما مربی از دمی بر هفت اختر گشتهایم
لیک از بس ناخلف بودیم در فرمان حقوه که عاق هفت آبا چار ما در گشتهایم
خاتم جم را که عشق اوست از کف دادهایمتا که دیوِ نَفْسْ را ای دل مسخر گشتهایم
پیر میخانه چو دید این خجلتم از لطف گفتبر مس قلب تو ما گوگرد احمر گشتهایم
ما محبان علی را دستگیری میکنیمشیعیان را ما شفیع روز محشر گشتهایم
گو بیا در سایه اقبال ما آشفتهوارزآن که ما روحالقدس را زیب شهپر گشتهایم