گنج

شمارهٔ ۶۹۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رگشتهایم۱۵ بیت
تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارمکی بشکر دهنان من سر تمکین دارم
دل اگر مرغ نوآموز شد و ناله غریبعجبی نیست که دلدار نوآئین دارم
گرنه از بد عملی بود ندانم از چیستکه پری کشت مرا دیو ببالین دارم
غیر بر جاو بکلی اثر از یار نماندبا دُو ناسور ، به جز ناله چه تسکین دارم
خون من قابل سر پنجه سیمین تو نیستلاجرم خجلت از آن دست نگارین دارم
گفتمش در خم زلفش چه کنی ایدل گفتصعوه ام خانه بسر پنجه شاهین دارم
آهوان تو زچین خم مو نافه دهندگر خطا گفت که من آهوی مشکین دارم
پرده نه توی افلاک بآهی بدرمشکوه گر هست از این پرده زیرین دارم
نکشم منت ساقی نخورم باده زجاممن که در ساغر دل باده رنگین دارم
من که با کینه کس سر نکنم یکدمه عمرلیک از مهر تو با هر دو جهان کین دارم
میبرم نام رقیبان و کنم وصف لبتتلخ گفتارم اگر قصه شیرین دارم
گفتم ای سرو تو هم قامت یاری گفتامن کجا گل بسرو ساق بلورین دارم
تا زدامادی عشقم چه رسد شیر بهامنکه بکر خردش بسته بکابین دارم
دین من عشق بوَد ، عشقِ علی مظهرِ حق،کافرم گر بجهان من بجز از این دارم
سگ کوی تو شد آشفته و گوید زشعفکز شرف فخر بسلطان سلاطین دارم