شمارهٔ ۶۷۱
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: رافتادیم۷ بیت
دوش با باد دمی شکوه زهجران کردمباد را از نفسی آتش سوزان کردم
آتش از شرح غمت در نی کلکم افتادمن چرا شیر صفت جا به نیستان کردم
غیرتم میکشد ایدوست که نامت بردمکه چرا گوشزد خیل رقیبان کردم
رفتی و کرد عیان راز دورن مردم چشمگرچه عمریست من این واقعه پنهان کردم
شوق آنزلف و بناگوش چو بر سر بودمهمه جا روز و شبی دست و گریبان کردم
نقش رخسار تو بردم بزمانی در چینتا زصورتگرش نیک پشیمان کردم
از پی قافله ات گرد صفت میآیمکه در این راه سراغ مه کنعان کردم