گنج

شمارهٔ ۶۷

قافیه: اندمرا۷ بیت
به رضا جویی اغیار ز در راند مراآن که می‌راند در آخر ز چه رو خواند مرا
به سگان در او محرم و یکرنگ شدماز دو رنگی رقیبان ز درش راند مرا
تازه نخلی که رطب داشت تمنا دل از اواز چه در کام زکین حنظل افشاند مرا
منم آن شیر کز افسون شدمش سر بکمندصید او کیست که از سلسله برهاند مرا
راند آشفته بصورت اگرم از در خویشتا قیامت بدرون داغ غمش ماند مرا
دل درویش بدست آر تو ایدست خدااز غرور ار صنمی خاطر رنجاند مرا
برو ای قیصر و بر مملکت خویش منازکه نهان پیر مغان دی سگ خود خواند مرا