گنج

شمارهٔ ۶۵۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ال۱۷ بیت
بده ای ساقی آتشی سیالکه لب جام از او زند تبخال
میزند جوش خون صراحی رااز رگ چشم او بزن قیفال
بده آن می که عمر خضر دهدتا بتأخیر افکنی آجال
جام لبریز کن مکن غفلتقولایزد که ذره مثقال
بده آن باده ام که در رمضانافکند مست بلکه تا شوال
بده آن می که صعوه چون نو شداو زشهباز برکند شه بال
بده آن می که گر خورد پشهپیل را زیر پا کند پا مال
بده آن می که از ازل چو کشیتا ابد مستیش نکرده زوال
بده آن باده ام که چون موسیبرکنم بیخ جاوی محتال
ساغر چون هلال را برگیربده آن آب آفتاب مثال
تا شوی ماه آفتاب بدستتا زنده آفتاب سر زهلال
بده آن داروی سلیمانیبده آن اهرمن کش قتال
آن شرابی که چون کنی بقدحجام جم سازد ار چه هست سفال
زآن شراب خم فلاطونیکه شود ناطق ار بنوشد لال
زآن شرابی که گر خورد درویشپادشه را دهد قبای جلال
تا بنوشد از آن می آشفتهتا رسد نقص او باوج کمال
چیست اوج کمال درگه شاهشاه که شیر ایزد متعال