گنج

شمارهٔ ۶۵۶

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: ل۱۴ بیت
شب فراق درآمد برفت روز وصالچو نیست پیکر مطبوع ما و شخص خیال
بدیده سرمه توان کرد خاکپای جمالاگر که لیلی ما پرده برکشد زجمال
نبود فرصت بدگو میانه من و دوستدریغ و درد که در دستش اوفتاد مجال
گواه نیست مرا جز دو چشم فتانشکه ریخت خون دل من بغمزه قتال
زهی زملت ترکان که خون مردم راچو شیر مادر بر خویشتن کنند حلال
فسون آهوی تو صید کرده شیردلانعجب که شیر بافسون رود بدام غزال
تو خضری و خبر از سوز تشنگانت نیستکه ماهیان نشناسند قدر آب زلال
بحکم عقل کجا ترک عشق بتوان گفتکه ترک عشق تو گفتن تصوریست محال
عجب مدار که من زنده مانده ام در هجرکه زندگانی عاشق بود امید وصال
ملولم از غم دوران دهر ایساقیمگر زذکر تو شویم زسینه زنگ ملال
گرت بکوی مغان نیست راهی آشفتهدمی بحلقه مستان شبی درآی و بنال
که شاید از کرم عام پیر میخانهببخشد از خم خاصت ایاغ مالامال
علی ولی خدا سای می توحیدکه عقل را بنهد عشق او بپای عقال
بچشم خویش ملایک کشیده نعلینشکه رفت خاک رهش روح قدس با پر و بال