شمارهٔ ۶۲۹
دلی کز هجر طاق ابرویت طاقت بود طاقشبزن با ناوک مژگان که از جانست مشتاقش
اگر مستی بدور عشق بسته عهد مستوریبیک پیمانه بشکن ساقیا پیمان و میثاقش
خوشا طوفانی بحری که گردابش بود ساحلخوشا مسموم عشق تو که باشد زهر تریاقش
نشد گر آفتاب می زشرق جام زر طالعچرا تابید مستان را بجان انوار اشراقش
بگردان مطرب آهنگ مخالف را در این پردهحصاری را بدست آور که شد مغلوب عشاقش
پر پروانه را چون سوخت شمع آتش بجان آمدکه از سوز درون خویش آگه شد زاخراقش
عبث آشفته جستن از منافق کام دل تا کیبخواه از پیر میخانه که بس عام است انفاقش
علی آن ساقی کوثر علی شاه سخاپرورکه باشد ریزه خوار خوان همه امکان و آفاقش
بود چون طلعت تو مه اگر او را دهن باشدبود چون قامت تو سرو اگر سیمین بود ساقش