گنج

شمارهٔ ۶۳۰

قافیه: اص۱۱ بیت
آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرشبخت آن کو که به تدبیر کنم تسخیرش
دل سرای تو و ویران تر از او جائی نیستخانه ای را که نشستی نکنی تعمیرش
گرن اکسیر شدی ای می صافی در خمهر که نوشید تو را از چه دهی تغییرش
آهم آتشکده ای داشت نهان وقت سحردل سنگین تو انداخته از تأثیرش
صورتت سوره نور است و زلطف بیچونخط تو از رقم مشک کند تفسیرش
هر که دیوانه سودای پریرویان استهمچو آشفته زیک موی بود زنجیرش
نازم آن ترک مجاهد که بجولانگه حسنسوده بر عارض خورشید دم شمشیرش
رشته زلف تو اندر کف اغیار افتاددل دیوانه بگو تا چه بود تدبیرش
بسته عاشق بمیان از خم زلفت زنارزاهد شهر بگو تا که کند تکفیرش
پنجه قدرت حق است بود دست خدایعلی عالی اعلا که تو خوانی شیرش
سر نهم بر درش ار بخت کند تعجیلیخاک آن در شوم ار عمر بود تأخیرش