شمارهٔ ۶۲۸
خرقه صورت بسوزان کسوت معنی بپوشاز خم کثرت برآی و ساغر وحدت بنوش
گرچه از کوشش نگردد هیچ زنگی روسفیدتا توانی در صفای قلب زنگ اندود کوش
شاهدان بی پرده اند و مطربان اندر نوانشنوی یا خود نمی بینی تو با این چشم و گوش
قطره ای وقتی زابر عشق بر خاکم چکیدلاجرم خون شیاوشست میآید بجوش
حیرتم بر حیرت افزوده بظلمات سلوکخضر راهی کو که بگشاید مرا او هوش گوش
بت پرست ار نقش بتگر را ببندد در نظرلاجرم از کعبه خاطر فرو شوید نقوش
تا مگر از خاک سوی عالم پاکش برندگوش جان آشفته را باشد بپیغام سروش
راند شیخ از مسجدم ای میگساران همتیتا مگر راهی دهندم در سرای میفروش
میفروش بزم وحدت ساقی مستان علیآنکه او را مدح گویند گویا و خموش