گنج

شمارهٔ ۶۱۷

قافیه: یش۸ بیت
نقد روان مرا به کف تا به تو برفشانمشدل بگمان که از جفا من زتو واستانمش
دل بهوای روی تو خون شد و ریخت از مژهتا که رسد بکوی تو هر طرفی دوانمش
در تو نمی کند اثر هیچ زاشک و آه منگیرد اگر زمین همه پا بفلک رسانمش
شمع صفت در آتشم لیک بسوختن خوشمشمع بمیرد آنزمان کاتش وانشانمش
راه بخویش اگر دهد غیر خیال تو دلمخون کنم و زهر مژه بر در او چکانمش
رشته عمر کوتهم نیست بدست و میرودزلف تو دست اگر دهد جانب خود کشانمش
سلسله ای بپای دل مینهم از دو زلف توتا زکمند این و آن آشفته وارهانمش
توسن نفس سرکشم رام شود اگر بعشقبر سر کوی مرتضی از دو جهان جهانمش