گنج

شمارهٔ ۶۱۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ایخویش۱۰ بیت
شبی کان کودکم آید در آغوشکنم صبح جوانی را فراموش
غلام لعبت حوری نژادمکه شد غلمان بخلدش حلقه در گوش
اگر نوشم چو خضر آب حیاتشنخواهم گفت حرف از چشمه نوش
اگر چون دوش بر چشمم زنی تیرنمیگیرم دو چشم از آن بر دوش
اگر خیر است در کیش تو قربانمنت قربان شوم در خیر میکوش
پریشان بر رخ او زلف مشکینبمهر از غالیه بنهاده سرپوش
نخواهد اوفتاد از جوش خونمزنند اغیار تا در بزم تو جوش
چه گلزار است یا رب عشق کانجالب بلبل بود چون غنچه خاموش
حریفان مست می سرخوش زبادهمن آشفته زساقی مست و مدهوش
چه ساقی ساقی بزم محبتعلی کاوراست امکان حلقه در گوش