گنج

شمارهٔ ۶۱۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: رخویش۱۲ بیت
چه اختر بود طالع در شب دوشکه با آن ماه رو بودم در آغوش
به ترکستان رویش چی گیسوفتاده کاروانی دوش بر دوش
مژه از ابروی مشکین کمانشعذر از خط زنگاری زره پوش
من از آن لعل میگون سرخوش و مستحریفان از می و پیمانه مدهوش
صراحی وار خونم ریخت از چشمزبس چون خم زدی خون دلم جوش
همه شب چشم من بیدار از شوقرقیبان جملگی در خواب خرگوش
گهی در حلقه زلفش زدم چنگکشیدم عقل و دین را حلقه در گوش
کله افکند از سر زآنکه هرگزنگنجد آفتابی زیر سر پوش
اگر بزمی بعمرت شد میسرکه با او می بنوشی پند مینوش
عوض گر میدهندت جنت و حوربیا یوسف بهیچ ای خواجه مفروش
بیا آشفته دم درکش زگفتارکه هر کاو باخبر شد گشت خاموش
بگو از صاحب سر سلونیحدیث آزمندی کن فراموش