گنج

شمارهٔ ۶۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارا۱۲ بیت
چشمت از غمزه زکف برد دل شیدا راچون توان باز پس از ترک ستد یغما را
گرد حی لابه کند همچو سگان شب همه شبخبر ازحالت مجنون که برد لیلا را
نه تواناست خداوند بهر چیز که هستاز خدا خواسته ام جمع من و سلما را
آه عاشق گذرد از سر گردون جبریلگو تو مگشای دگر بال فلک پیما را
زلف تو گه بکف غیر و گهی همدم باداز چه بر همزده ی سلسله دلها را
صوفی ار دست فشاند ازسرمستی بجهانمن بیک عشوه ساقی بدهم عقبا را
نقص پیمان صنما در همه گیتی گنهستحیف و صد حیف که تو عهد نپائی ما را
برم از فتنه چشم تو بسلطان یرغوتا ستاند مگر از ترک تو او یاسا را
می کند فتنه بسی چشمت و غوغا حسنتشه نشاند مگر آن فتنه و این غوغا را
پارس از معدلت میر مؤید امن استتو چه گستاخ زمردم ببری یغما را
تیر باران اجل از سر تو آشفتهحاش لله که برد یکسر مو سودا را
نیست سودا بسرم جز غم عشق حیدرمهر خور از ستم از دل نرود حربا را