شمارهٔ ۵۹۵
نبرد ره به کوی لیلی کسگر نگردد دلیل راه جرس
هر کجا با شکر کنم خلوتانجمن گردد از هجوم مگس
عشق سرکش بعقل شده چیرهدین و دل گو ببند راه نفس
دزد بر شحنه چون شود حاکمکی بیندیشد از هجوم عسس
پرتو شمع تو بجانها کردبا کلیم آنچه کرد نور قبس
میروی تند و نیست دسترسیتا نگهدارمت عنان فرس
چه گواه آرمت بخون ریزیشاهدم پنجه نگارین بس
نکهت گل تو را سزد جامهنه که گل پس چه میکنی اطلس
تو مگر نور شمع لم یزلیکه زبان شد بوصف تو اخرس
گلشنت را خسی است آشفتهباغبانا مران زباغت خس