گنج

شمارهٔ ۵۸

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انرا۱۵ بیت
گل هزار است صحن بستان رابلبل آهسته تر کش افغان را
گل من برفزود بر گلزارنیست انصاف بوستان بان را
دل بخوبان این دیار مدهکه نپایند عهد و پیمان را
عاشقان را چه کیش زا سلامستعشق برقی است کشت ایمان را
داشت طغرا بخون ماخطتسر نهادیم خط و فرمان را
روز وصلم بریز خون و بگویکه به عید است فخر قربان را
باغبانا گل مرا بگذارورنه آتش زنم گلستان را
ابر چشمم چو قطره افشاندببرد سیل باغ و بستان را
ای که دامن کشانا روی بچمنخارت آویخته است دامان را
تو چو صرصر روان و من چو غبارپویمت از قفا بیابان را
حاجی از شوق کعبه نشناسدلاجرم سبزه و مغیلان را
هم نفس لب مرا بنه بر لبتا که چون نی برآرم افغان را
گر بهر بنده من نهی انگشتنشنوی جز نوای هجران را
حلقه زلف سرکشت داندحال آشفته پریشان را
درد دل را مسیح دست خداستاز طبیبان مجوی درمان را