گنج

شمارهٔ ۵۷۰

قافیه: ور۱۲ بیت
عقل را از جنون بنه زنجیرکه نماید کفایت از تدبیر
باری ای عشق چون خراب توئیمچشم داریم هم زتو تعمیر
پس رضا ده دلا بحکم قضابسته بند را چه جای گزیر
گو بساقی که باده پیمایدتا بشوید زلوح دل تزویر
ای مصور ببین بصورت دوستنقش مانی چه میکنی تصویر
از من ای کعبه گر خطائی رفتحاجی البته میکند تقصیر
هر که شد مست از می عشقتباده در او کجا کند تأثیر
باده دانی چه خاصیت داردفاش سازد بدوست سر ضمیر
عاشقان را شراب الفت بسمی بمعشوق ده بهر تقدیر
نظم آشفته گر پریشان استشرح زلف تو میکند تفسیر
همه گویند وصف پادشهانمن بمدح امیر کل امیر
جز بدست خدا گشایش نیستایکه هستی بدام نفس اسیر