شمارهٔ ۵۶۴
بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خارفرش حریر است خار در ره جویای یار
مجمر روی تو را خال مجاور شدهکی بود اسپند را بر سر آتش قرار
فرق من و شیخ شهر چیست بگویم تماماو بعمل نازد و ما بتو امیدوار
اشترت ار در قطار هست بر او بار نهمن که گسستم قطار چند کشی زیر بار
لاجرمم زینهار بر در حیدر کشدترک ستمکار من بسکه خورد زینهار
تیر گر از شست تست طعم رطب بخشدمزهر گر از دست تست چیست می خوشگوار
بنده آنم که خفت جای نبی بر سریرغیر بگو خوش برو تو زپی یار غار
تا بخدا بنده شد شیر خدا دست حقاو بهمه کاینات گشت خداوندگار
دفتر آشفته را غیر مدیح تو نیستشایدش از این مدیح بر دو جهان افتخار