گنج

شمارهٔ ۵۶۳

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: یر۱۳ بیت
پسته خندان گشود و لعل شکربارشکر که نرخ شکرشکست ببازار
دلبر شیرین بلی چو کرد تبسمپسته عجب نیست کاورد شکری بار
اینکه ببازار رفتی از پی یوسفسر بنه ار زر بکیسه نیست بمقدار
شیشه بگو تا کند زسنگ کناریصحبت نااهل را ثمر بود آزار
نشکندش قیمت وز نرخ نکاهدگر گهری را عیان نگشت خریدار
دفتر پرهیز زآب میکده شستیمخرقه و دستار رهن خانه خمار
میدهدم شیخ دردسر که مخور میبیخبرند از خمار مردم هشیار
گر شکنی آن شکنج زلف پریشاننافه چین بشکنی و طبله عطار
شور حق از سر منه دلا تو چو منصورتا که سرافرازیت دهد بسر دار
روی نمود و جهان اسیر جنون کردچهره زمردم نهفت باز پریوار
هست شبی در قفای روز و ززلفتروز مرا آمده عیان دو شب تار
حال دل آشفته چیست در خم زلفشصعوه که منزل گرفته در دهن مار
از پی افسون مار جادوی ضحاکبه که پناه آورم بحیدر کرار