شمارهٔ ۵۳۱
کسی که با سگ کوی تو آشنا نبودبه او مصاحبت عاشقان روا نبود
به میکده به گدایی هر آنکه چهره نسوداگر چه خود جم عهد است پادشا نبود
مکن خلاف محبت که در طریقت عشقبه کیش اهل محبت جز این خطا نبود
حکایت از تو و بدعهدیات نخواهم کردکه حسن را به جز این کار اقتضا نبود
اگر تو دام نهی یا کمند برچینیکه هیچ صید ز قیدت به تارها نبود
به غیر نرگس مستت به پارس فتنه نماندبه غیر آن قد و بالا دگر بلا نبود
از غیر گرچه محبت بود که عین جفاستز دوست گرچه ستم میرسد جفا نبود
به کوی میکده جویند میکشان اکسیرز شیخ شهر کسی چشم بر عطا نبود
گدای تو بود آشفته یا علی دریابفکندنش به در این و آن روا نبود