شمارهٔ ۵۱۷
ساقیا باده که ایام طربناک آمدداروئی ده که دوای دل غمناک آمد
جامه ناز تو افتاده مگر در بستانسرو آن جامه به بر کرده و چالاک آمد
چه شرابست بجام تو که در مستی عشقزهر در مشرب مستان تو تریاک آمد
صفت از رنگ رخ و بوی تو در باغ شنیدگل که با جامه خونین و دل چاک آمد
لاجرم عشق در آئینه او جلوه گر استهر که از شایبه و زنگ هوسناک آمد
دیدم آهوی دو چشم تو بچین خم زلفاین چنین صید که دیده که بفتراک آمد
آنچنان رفت بمن زآمدن و رفتن دوستبرق سوزنده که بر خرمن خاشاک آمد
آخر ای عشق کدامی تو و جای تو کجاستکه فزون جاه تو از حیز ادراک آمد
عشق سرمد علی عالی اعلا حیدرکه برتبت وصی صاحب لولاک آمد