گنج

شمارهٔ ۵۰۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: د۹ بیت
بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دودزآتشین روی تو برخاست نگارینا دود
آینه رو صنما این دل سنگین بگذارآه از آندم که برآید زدل شیدا دود
چند سودای سر زلف نکویان ایدلکه برآمد زدماغ من از این سودا دود
دود عود است که از مجمره برخاسته استیا که از روی تو از زلف غبیرآسا دود
قرص خور را نبود دود رخت را چه فتادبلکه پیچیده در او زآه درون ما دود
آن خط غالیه آسا چه برو دیده پدیدگفت پیدا شده از مهر جهان آرا دود
آتشین آه من آشفته بشبهای فراقهمچو خاشاک بر آرد زدل دریا دود
آخر ای شمع تو را سوز درون واننشستتا زپروانه برآوردی بی پروا دود
مگر از خاک نجف سرمه کنم چشمان راورنه ناچار کند دیده ما اعمی دود