گنج

شمارهٔ ۴۹۵

قافیه: ارشکند۱۳ بیت
فرخنده بسملی که به تیر نظر کشدکاو را دهد حیات باین تیر اگر کشد
خضر آورد حیات ابد نازشست اوگر داندش که یار بتیر نظر کشد
عشاق جان بکف بره ناوک نظرفریاد گر مرا بطرق دگر کشد
شیرین که هست خسرو شکر لبان عصرفرها را چرا زاجل تلختر کشد
زهری کشنده تر نبود از فراق دوستآوخ که تیر طعن رقیبم بتر کشد
عاشق زهجر و طعنه اغیار جان ندادیارش بضرب تیغ تغافل مگر کشد
آهوی جان شکار تو صیاد مردمستصیاد گر بدشت همی جانور کشد
مرد ار حکیم بر سر سر نهان غیبما را خیال آن دهن وآن کمر کشد
عشاق را زنظره قاتل دیت دهندزرنیست خونبها چو بت سیمبر کشد
گر کشتگان بداوری آیند روز حشرباکیست داوری چو شه دادگر کشد
آشفته گو کبوتر بام حرم شودصیاد ما چو صید حرم بیشتر کشد
نازم بدست و بازوی شاهی که یکنفساز خاوران گرفته تا باختر کشد
سلطان عصر و شبل اسد قائم بحقآنکه چو نوح خلق به یک لاتذر کشد