شمارهٔ ۴۹۴
کس نمک با شکر برآمیزدیا بمه مشک تر برآمیزد
لعل تو این کند بشیرینیچون رطب با قمر برآمیزد
چون تو غلمان حوروش زایدکز پری یا بشر برآمیزد
کی بود تاب جلوه تو مهاخس کجا با شرر برآمیزد
کفر و اسلام را زچهره و زلفیار با یکدیگر برآمیزد
فتنه حسن است گرچه خواهد شدحسن چون با نظر برآمیزد
هر که لب بی لبت بجام بردمی بخون جگر برآمیزد
ناله شبگیر و آه عرش مسیرکاشکی با اثر برآمیزد
عارفان بچشم خود دیدندشیخ گر با خبر برآمیزد
برخوری از نهال عیش جهانبید گر با ثمر برآمیزد
فکر یعقوب چیست در همه عمرکه دمی با پسر برآمیزد
گر درآئی تو نیمه شب از درشب ما با سحر برآمیزد
هیچ در دست جز خیالش نیستهر که با آن کمر برآمیزد
هر که آشفته تاجر عشق استهمه جا با ضرر برآمیزد
آهوی مست آن بت چینیهمه با شیر نر برآمیزد
جز علی کیست از بشر ممکنکه بخیر البشر برآمیزد