گنج

شمارهٔ ۴۹۲

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ربرامیزد۱۱ بیت
در سینه بازم آتش نمرود می‌رودزآن آتشم چو شمع به سر دود می‌رود
نمرود کو که از نم چشمم حذر کندکز این نمم به دجله و شط رود می‌رود
پاکست همچو آینه قلبش زآب و میرندی اگر که خرقه می‌آلود می‌رود
زاهده عمل به شرک برد پیش صیرفیبنگر دغل که قلب زراندود می‌رود
نه طالب نعیم نه در بیم از جحیمعاشق پی رضای تو خشنود می‌رود
او را به دل ز نور محبت اثر نبودبا تو اگر ز کوی تو مردود می‌رود
هرکاو نوای بربط عشقش بود به گوشاز ره کجا ز چنگ و نی و عود می‌رود
شیخی که روی تافت ز میخانه بر حجازکورانه رو به کعبه مقصود می‌رود
آشفته را گناه فزونست از حساباما روان به بارگه جود می‌رود
حیدر که با ولایت او از طرب خلیلخندان چو گل در آتش نمرود می‌رود
دست تهی است تحفه بر صاحب کرمزان بنده بی‌عمل بر معبود می‌رود