گنج

شمارهٔ ۴۸۳

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انشود۱۳ بیت
مگر که شهر دگر باز در نظر داردکز این دیار مه من سر سفر دارد
گشود مملکت پارس را به نیم الارضبفتح ترک و عرب تا چه در نظر دارد
دو روز نیست فزون تر بمنزلی ساکنمهم به تندروی حالت قمر دارد
خبر زحال دلم داد اشک خونینمکه تازه آمده از خانه و خبر دارد
هر آن دعا که پی ماندنش رقم کردمببین زبخت بدم واژگون اثر دارد
ثمر بغیر دهد نونهال نوسفرمدریغ نخل محبت که این ثمر دارد
تو را که خرمن حسنست در کمال نصابزخوشه چین گدائی کجا ضرر دارد
اگر چه گلشن حسن تو را خزانی نیستزبرق آه سحرگاهی صد شرر دارد
تو سنگدل که زآتش نمیکنی پرهیزبترس زآتس آهی که در جگر دارد
بکن رعایت درویش گرچه سلطانیکز آه مور سلیمان بسی حذر دارد
بکن بحلقه گیسوی خویشتن رحمیکز آه سینه آشفته بس خطر دارد
بکن رعایت درویش خویش ای سلطانکه او زمهر علی کسوتی ببر دارد
اگر رقیب بود حیله ساز چون روباهمگو بسوز که این بیشه شیر نر دارد