گنج

شمارهٔ ۴۵۰

ساقی امشب ز رخت نور دگر می‌تابدآفتابی تو و یا قرص قمر می‌تابد
خود به طلعت مهی و ساغر می خورشید استزین دو نور است که بر بام و به در می‌تابد
پرتو روی تو یا شعشعه جام شرابیا مگر آتش موسی ز شجر می‌تابد
آفتاب ار تو کشی پرده بپوشاند روکرم شب‌تاب کجا پیش قمر می‌تابد
تاب این جلوه ندارند جهان چهره بپوشحسن بر شعله مپندار که برمی‌تابد
جام جم گشت ضمیرم همه از پرتو عشقنور تو در دل آشفته مگر می‌تابد
تویی آن نور خداوند علی مظهر حقکه فروغت همه بر بحر و به بر می‌تابد