شمارهٔ ۴۵۱
طایف کعبه گر شبی بر حرم تو بگذردفسخ کند عزیمت و سر بدر تو بسپرد
وجد و سماع صوفیان نیست عجب زچنگ و نیعشق چو نغمه ساز شد کوه برقص آورد
بی مه عارضت بتا عاشق دردمند توکوکب چند ریزد و چند ستاره بشمرد
گر بمرور میبرد نقش حجر مطر ولینقش تو را زلوح دل ریزش اشک نسترد
وه که زعمر بر خورد کشته تیغ نیکوانخضر بود بلی چو کس زآب حیات برخورد
ایکه عجب همی کنی سیر نبی بر آسمانطایر آه ما ببین کز سر عرش بگذرد
شیشه پر زمهر دل بود بمهر تو ولیحیف که اشک پرده در پرده خلق میدرد
گر بنهند سلسله بر سرو پای من جهانموی توام بجنبشی جانب خویش میبرد
آشفته بند بند من گر ببرند همچو نیدل زشکنج زلف او رشته مهر کی برد
بگذردش زعرش سر طوف کند برو ملکبر در حیدر از وفا پای کس ار نبفشرد
هر که کشد بمیکده باده زدست مهوشاننام بهشت و حور او کی بزبان بیاورد