شمارهٔ ۴۴۹
بتان که دشمن دین از کرشمه و نازندبسحر و غمزه چو ترکان خانه پردازند
بمعجزات کلیم ارچه سحر شد باطلبساحران تو نازم که صاحب اعجازند
مکن ملامت از آن لب شکرپرستان رامگس ولیک همای بلند پروازند
بزخم تیر نظر سینه چاک و مجروحندکه کشتگان تو در روز حشر ممتازند
زحرف حق نکنند احتراز حق گویانروند ب ر سر دار و ولی سرافرازند
بخود مبال تو ای عندلیب خوش الحانکه زاغ باغ محبت همه خوش آوازند
دهان تست شکر خیز و بیهده مردمعبث مسافر در هند و مصر و اهوازند
بهشت و حوری و غلمان ندارد اینهمه خطخوشا کسان که شب و روز با تو دمسازند
برای صید دل خلق و رفع تیر نظربر آهوان تو مژگان نه چنگل بازند
زراز عشق ندارد خبر کس آشفتهبجز نبی و ولی کان دو محرم رازند
مکن ملامت صاحبدلان که درویشانسرشته زآب ولای علی زآغازند
بزگوار امیرا همه محب توانددل محب تو افزون چو من بشیرازند