گنج

شمارهٔ ۴۲۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انگفتهاند۱۳ بیت
خیمه را لیلی چو بالا می‌کنداز چه مجنون رو به صحرا می‌کند
سرو مایل از دو جانب او به غیرتا چرا او میل از ما می‌کند
مانی اندر نقش روی دلکشتصحف انگلیون تماشا می‌کند
آنکه خار کعبه را دارد به پاتا چرا وصفی ز دیبا می‌کند
هرکجا آن ترک یغما بگذردگر بود کعبه که یغما می‌کند
دل بپوشاند مرا اسرار عشقمردم چشم آشکارا می‌کند
گر کند آباد غیرم گو مکنور خرابی زوست هل تا می‌کند
زشتی از ما بود ورنه نقش‌هانقشبند صنع زیبا می‌کند
گفتی آشفته به زلف من چه کردآنچه با زنار ترسا می‌کند
هرکه دل بر آتش سودا نهادآخرش دیوانه سودا می‌کند
هست هرکس را تمنایی به دهروصل او عاشق تمنا می‌کند
لاجرم درویش اگرچه مجرم استخویش را بسته به مولا می‌کند
تا که مجنون در حی آمد خویش رااز سگان کوی لیلا می‌کند