گنج

شمارهٔ ۴۱۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: اهشنگرید۱۶ بیت
مطرب امشب راه دیگر می‌زندپرده دل را به نشتر می‌زند
تا که آرد صوفیان را در سماعساز بر قانون دیگر می‌زند
من مسلمان بودم ای اسلامیانراه دین این چشم کافر می‌زند
داشت با مژگان تو دل عربدهپنجه با شاهین کبوتر می‌زند
می‌تپد دل در درون سینه‌امتا که یارب حلقه بر در می‌زند
ساقی امشب باده رنگین توطعنه بر تسنیم و کوثر می‌زند
یاد زلف کیست عود مجمرمکز هوایش شعله مجمر می‌زند
هرکه بنویسد حدیث اشتیاقآتشی بر کلک و دفتر می‌زند
عاشق تو در صف میدان جنگیک‌تنه بر خیل لشکر می‌زند
پستهٔ شیرین آن شکردهانخنده بر قند مکرر می‌زند
آتشی دل نالهٔ نایی بودکز نوا بر جانم اخگر می‌زند
از هجوم مشتری بر شکرتچون مگس دل دست بر سر می‌زند
گر برآید ناله زارم ز دلآتشی بر هفت اختر می‌زند
در شب هجر تو در پهلو و دلنشترم دیبای بستر می‌زند
ناوک مژگان آن ابروکمانبر دل آشفته خنجر می‌زند
هرکه از قید دو عالم بگسلددست بر دامان حیدر می‌زند