شمارهٔ ۴۱۱
مغان به پیش بتی گر شبی سلام کنندبه پیش خویش همه هندوان غلام کنند
ولی تو بت چو درآئی بسومنات از نازبتان بسجده در آینده و احترام کنند
برایضی چو بتان طره دو تا تابندرسن بگردن بس عقل بدلگام کنند
مخور فریب دلا زآنکه مرغ زیرک رازخال دانه نهند و اسیر دام کنند
زطعن مدعیان عاشقان نیندیشندنیند خاص که پروا بحرف عام کنند
زشرم غنچه آن لب بخویش میخندندببوستان همه گلها گر ابتسام کنند
چه حکمتست ندانم که زاهدان در شهرحلال خون کسان خون رز حرام کنند
ببین بهندوی آتش پرست زلفینتکه سجده بر رخ خوب تو بر دوام کنند
بهشت چهره ساقی ززلف خط برخاستکه هر کجا که نکوتر در آن مقام کنند
سپر بود بملامت دو دیده عشاقنیند عاشق اگر شکوه از ملام کنند
برای پختگی آشفته عاشقان تمامحدیث عشق بخامان ناتمام کنند
درود گو به نبی و بخوان مدیح علیبجبرئیل امین هر شب این پیام کنند