شمارهٔ ۴۱۰
ببر تو رخت ببستان که نوبهار آمدشکست شوکت دی شاخ گل ببار آمد
شکفت لاله زخاک و گرفت جام شرابچو دید نرگس بیمار با خمار آمد
در آب میکده یا رب بگو چه اکسیر استکه هر که خورد مس او زر عیار آمد
نو از عشق در این پرده مختلف برخاستنوا بگوش گر از چنگ و عود و تار آمد
نسیم باغ زجیب و بغل فشاند مشکبباغ قافله پنداری از تتار آمد
در این هوا بجز از مستیش نباشد کاربروزگار اگر مرد هوشیار آمد
بشکر وصل گل ای عندلیب نغمه طرازکه ناله های سحر گاهیت بکار آمد
نمود کشف حقایق شقایق نعمانزعشق لاله زآغاز داغدار آمد
نرفته است زرستم بجان روئین تنبدل هر آنچه از آن طفل نی سوار آمد
زرنگ و بوی تو گل شد زشرم غرق عرقچها زناز تو بر سرو جویبار آمد
بنال مطرب عاشق بگلبن مجلسچه فایده بگل ار نغمه خوان هزار آمد
بهار گلشن توحید دست حق حیدرکه از عنایت او هر خزان بهار آمد
امیر مشرق و مغرب پناه آشفتهکه نه سپهر زکویش یکی غبار آمد