شمارهٔ ۴۰۹
ایدل غم عشق ریشه ات کنداز کوی بتان تو رخت بربند
از تیر نظر بخون نشستیای دیده در نظر فروبند
تو مور و بود حریف تو پیلتو کاهی و عشق کوه الوند
حاشا که بود تو را نصیبیجز زهر از آن لب شکرخند
این نغمه کیست کاید ازنیجانسوز نوائید زهر بند
شدجای دلم بکوی تو تنگاز بسکه بروی هم دل افکند
فرصت ندهند مشتری رازین سان که مگس نشسته بر قند
ناسور نمود زخمت ایدلنه از پند تو راست سود و نه بند
چون نیست تو را دگر علاجیاین است صلاح تو که یکچند
آشفته صفت بری زاغیاربا مهر علی کنی تو پیوند
از بلبل زند خوان بیاموختزردشت کتاب زند و پازند
مجنون شده ای زشور لیلییعقوب شدی زمهر فرزند