گنج

شمارهٔ ۴۰۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ند۹ بیت
از پی عقل دویدم بدبستانی چندنیست جز زمزمه عشق تو دستانی چند
دل زسودای گل روی تو چون بلبل باغریخت از خون جگر طرح گلستانی چند
خیزدم ناله زهر بند جدا همچون نیزاستخوان در بدنم رسته نیستانی چند
نیست یک سرو چو بالایت و یک گل چو رختبلبل و فاخته گشتیم ببستانی چند
طوطیانند خط سبز تو بر گرد هانتنک بر تنگ بگرد شکرستانی چند
لوحش الله از آن طره جادو که زهجرساخت در چشمه خورشید شبستانی چند
راه گم کرده سوی کعبه شدم کز در دیرخورد بر گوش دلم نعره مستانی چند
گفت آشفته بیا کعبه عشاق اینجاستاز چه بیهوده روان در عربستانی چند
نجف است این و در و خیل ملایک زشرفپی تعلیم شده طفل دبستانی چند