گنج

شمارهٔ ۳۹۱

قافیه: یرمیاید۱۳ بیت
دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنیدزآن می کهنه بیارید و زنو ساغر زنید
دست افشان پای کوبان بذله سنج و نغمه خوانچشم بگشائید و قفل آهنین بر در زنید
جان سپند آسا زشادی بر سر آتش نهیدوز شرار شوق شعله در دل مجمر زنید
مطربان دفها بکف آرید با ضرب اصولچنگ اندر چنگ نای و بربط و مزمر زنید
از برای استراق سمع گر آید رقیباز شهاب ثاقب آهش بجان آذر زنید
گر بگردد گرد خانه نیمشب میر عسسسنگها از توبه بشکسته اش بر سر زنید
از نوای کوس شادی گوش گردون کر کنیدتیر آه آتشین دردیده اختر زنید
کشور دل را چراغان کرده از انوار دوستخطبه ها خوانده بنامش سکه ها برزر زنید
صحن مسجد را زآب باده شست و شو کنیدشیخ را آتش بزرق و خرقه و دفتر زنید
حلقه زلفش بجای حلقه کعبه بدستدر دل شب صبح جویان حلقه ای بر در زنید
یعنی ازکون و مکان یکسر بگردانید روهمچو آدم تکیه بر خاک در حیدر زنید
هان و هان این موهبت را ما و تو در خور نه ایمبوسه ای بر خاک سلیمان و در قنبر زنید
تا نیفتد دیگ سودای غم عشقش زجوشنآتش آشفته را پیوسته دامن برزنید