گنج

شمارهٔ ۳۹

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: ابرا۱۰ بیت
با رخ تو مقابله کرده ام آفتاب راتافت ولیک روز کی بیش نداشت تاب را
ای خم زلف اندکی زانمه رو کناره کنبا تو که گفت ای سیه پرده شو آفتاب را
مدرس عشقرا بس است آیت قامت بتاننیست بجز الف در او خوانده ام آن کتاب را
نوح بران خدایرا کشتی و بحر را بگوموج مزن بچشم من جلوه مده سراب را
از چه حنای مدعی بر کف دست هشته ایپنجه بزن بخون من پاک کن این خضاب را
جام بدست میرسد ساقی می پرست راخیز وداع عقل کن عذر بگوی خواب را
پرده تن حجاب شد از پی دیدن رختدست کجا که برکشم از رخ تو حجاب را
سوخت شرار هجر دل شربت وصل تو کجاتا بنشانم از جگر سوزش و التهاب را
آشفته بسمل تو شد ناوک دیگرش بزنباز نشان زصید خود حالت اضطراب را
حادثه موج میزند گر همه روزه گو بزنمنکه پناه جسته ام درگه بوتراب را